اشعار رحلت پیامبر(ص)

 

=ای ملائک سوی یثرب همه پروازکنید
  شمع سان ناله ز سوزجگر آغاز کنید
=همه باهم به سَماء دست دعا باز کنید
  خون فشانید ز چشم و به خدا رازکنید
=مُهر غم نقش بهبال و پرتان می‌گردد
  مرگدور سر پیغمبرتان می‌گردد
=پیک غم از حرم خواجه اُسری آید
  خبر از فاجعۀ محشر کبری آید
=کاروانِ اجل از جانب صحراآید
  نگذارید در خانۀزهرا آید
=قاصد مرگ کجاکعبۀ مقصود کجا
  ملک‌الموت کجا خانه معبود کجا
=اجل ایستاده هراسان به در بیت رسول
  پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول
=لرزد از زمزمۀ او دل زهرای بتول
  فاطمه سوی پدر آمده محزونو ملول
=کِـای پدر پیکغریب است تو را می‌خواند
  کیست کز هر سخنش قلب مرا لرزاند
=گفت در پاسخِ زهرا ، پدر، ای پاکسرشت
  دست تقدیر برای تو غمِتازه نوشت
=پدرت می‌رودامروز به گلزار بهشت
  آسمانْکوه بلا را به سر دوش تو هِشت
=فلک امروز پُر از نالۀ جبرائیل است
  این غریبی که بود پشت در عزرائیل است
=این، نه آن است که از کس طلبد اذندُخول
این اجل باشد و بر
بردن جانهاست عَجول
=اذنناکرده طلب، جز به در بیت رسول
  پاسداری کند از حُرمت زهرای بتول
=ای فدای تو و خون دل و اشکبَصرت
  باز کن دَر که شود خاکیتیمی به سرت
=فاطمهبرد به بابا سر تسلیم فرود
  درِ کاشانه به سوی ملک‌الموت گشود
=چون به دارالشرف وحی اجل یافتورود
  به ادب روی به پیغمبراسلام نمود
 
=کی تنت جانجهان گر دهی اذنم، ز کرم
  آمدم روح تو در جنت اعلی ببرم
=گفت ای دوست کمی صبر و تحمل باید
  که مرا پیک خدا حضرت جبریلآید
=رنگ اندوهز آئینۀ دل بزداید
  غُصه ازسینۀ پر غُصۀ من بگشاید
=جبرئیل آمد و گفت ای به فدایت گردم
  باغ جنت را از بهر تو زینتکردم
=گفت ای پیک خدا،حامل فیض و رحمت
  سخنی گوکه ز قلبم بِـرُبائی محنت
=غم من نیست غم حور و قصور و جنت
  چه کند روز جزا خالق من با امت
=گفت جبرئیل که فرموده چنینمعبودت
  آنقدر بر تو ببخشمکه کنم خوشنودت
=ای بهدوشت غم امت، همه دم در همه حال
  بُرده بر شانۀ خود کوه غم و درد و ملال
=امت اجر تو عطا کرد به قرآن و بهآل
  حُرمت هر دو کنار حَرمتشد پامال
=کرده غصب فدکو حق علی را بُردند
  پهلویفاطمه ات را ز لگد آزردند
=بر لب خلق هنوز از غم تو زمزمه بود
  شعله‌ها در جگر و اشک به چشم همهبود
=شهر از فتنۀ ایامپُر از واهمه بود
  اولین اجررسالت، زدن فاطمه بود
=گشت از حق‌کُشیِ امت بیدادگرت
  کشتن محسن مظلوم تو اجر دگرت
=با سر انگشت خزان سخت ورقبر گردید
  غنچه و لاله خونینتو پرپر گردید
=سومیناجر تو زخم سرِ حیدر گردید
  به حَسن از همه کس، ظلم فزون‌تر گردید
=بعد از آن زهر که بر نور دو عینتدادند
  اجرها بود که امتبه حسینت دادند
=گرگهابر بدن یوسف تو چنگ زدند
  بر رُخ چرخ، ز خونِ دل او، رنگ زدند
=دست بگشوده به پیشانی او سنگزدند
  تهمت کفر به آل تو،به نیرنگ زدند
*********** سازگار*************

 

 

 

زبانحال حضرت زهرا (س)

 

=ملک‌الموت مزن شعله به زخم جگرم
  وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم
=صبـر کـن سیر ببینم رخ بابایم را
  چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم
=قسمت این بود که بالای سرش بنشینم
  چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم
=وقت جان دادن خود گفت: مقدر این است
  دو مـه و نیم دگر فاطمه را هم ببرم
=ای پدر! مادر مظلومه من یار تو بود
  من پس از رفتن تو جان علی را سپرم
=با تن خسته و بازوی کبود از مسجد
  قول دادم که علی را به سوی خانه برم
=دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه
  گر بریزند همه اهل مدینه بـه سرم
=قسمت این بود که بعد از تو بمانم بابا
  تا که با دادن جان، جان علی را بخرم
=به فدای سر یک موی علی باد پدر
  گـر میـان در و دیـوار دهد جان، پسرم
=جگرت سوخت به هر بیت که گفتی «میثم»
  اجـر ایـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم
***********************

در غم رسول گرامی اسلام (ص)

=مدينه بعد پيغمبر چه محزون و غم انگيزى
  بهارت در سفر رفت و تو مهماندار پاييزى
=مدينه بعد پيغمبر نديدى روز خوش ديگر
  امان از بى وفايى
‏ها امان از چرخ بازيگر
=مدينه كرده ‏اى پرپر گل دامان زهرا را
  به ناكامى زدى بر هم سروسامان زهرا را
=مدينه! بعد پيغمبر مصيبت سربه هرسوزد
  خودم ديدم كه گلزارش ميان شعله مى‏سوزد
=مدينه! فاطمه غم را تجسم كرده يعنى چه
  كنار بستر بابا تبسم كرده يعنى چه
=مدينه! بعد پيغمبر تو با زهرا مدارا كن
  على مظلوم و تنها شد گره از كار او واكن
=مدينه! بعد پيغمبر در اين گلشن چه ديدى تو
  صداى قلب زهرا را ز پشت در شنيدى تو

***********************

نوحه پیامبر (ص) و امام مجتبي(ع)  

*ماتم گرفته، ياران تمام، شهر مدينه
داغ امام و،    پيغمبرش را،    دارد به سينه    ای وای از این غم
*شهر مدينه، ديگر صفاى، پيشين ندارد
غيراز مصيبت، غم‏هاى زهرا، تسكين ندارد
از پا فتاده،    كوه وقار و،     صبر و سكينه   ای وای از این غم
*آيا كه ديده، دخت يتيمى، با هر بهانه
از داغ بابا، او را نوازند، باتازيانه       
شد از سقيفه،       آغاز فتنه،     در اين زمينه   ای وای از این غم
*باشد عزاى، ختم رسولان، با سبط اكبر
داغى دگر شد، بر روى داغ، زهراى اطهر
 جسم حسن ديد،       هم زخم تيرو      هم زهركينه   ای وای از این غم
*كى ديده قلبى، كز زهر كينه، شد پاره پاره
جسمش نشان، تير شقاوت، گردد دوباره              
غير از حسن آن،      تنها غريب،     شهر مدينه       ای وای از این غم 

*شد همجوار، گم گشته قبر اول شهیده
 بعد از چهل سال مهمان برای زهرا رسیده
گیرد در آغوش    دسته گل خود  بــا قلـب سـوزان    مولا حسن جان
*فرزند و مادر هر دو غریب شهر مدینه
می نالد این از زخم زبان  و او زخم سینه
این در غریبی    ضرب المثل شد    او قبر پنهان     مولا حسن جان

 

*قلب شهیدی  کز زهر کینه شد پاره پاره
 با تیر فتنه خون از کفن شد جاری دوباره
آیا که پرسید     جرمش چه بوداین   مظلوم دوران   مولا حسن جان

*آنکو به طفلی دیده به کوچه دشمن چها کرد
با ضرب سیلی دستش ز دست مادر جدا کرد
عمر سراسر    اندوه و دردش       آمد به پایان    مظلوم حسن جان
                                  ************

رباعی

در سوگ نبی جهان سیه می پوشد

در سینه دل از داغ حسن می جوشد

از ماتم هشتمین امام معصوم

هر شیعه ز درد ، جام غم می نوشد