بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

‌الحمدللهربّ العالمين، والصلاۀ والسلام علی سیدنا نبینا ابی القاسم مصطفی محمد ، شفیع ذنوبنا و حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا, الذي سُمِّي في‌السماء باحمد و في‌الارض بابي‌القاسم محمد و علي آله آلِلّه لاسيما بقيه­الله لعنه­الله علي اعدائهم اعداءالله مِن‌الان الي يوم لقاء‌الله

=بنال ای دل که دنیا را بقا نیست
  چو آرامش در این دار فنا نیست
=بنال ای دل نماند جاودانه
  به جز عشق و نوای عاشقانه
=بنال ای دل به لحن نای داود
  که هر نالیدنش ذکر خدا بود
=بنال ای دل که یارم زار و خسته
  به پشت پرده غیبت نشسته
=بنال ای دل به هر صبح و به هر شام
  چو تنها اشک ریزد آن دلارام
=بنال ای دل ز غمهایم گذر کن
  که تنها ناله بر آن منتظر کن
=بنال ای دل که یارم در نماز است
  سراپا ناز و در حال نیاز است
=بنال ای دل که بس آزرده‌ام من
  که رد پای او گم کرده‌ام من
=نشانم ده حریم سامرا را
  مگر پیدا کنم آن دلربا را
=بنال ای دل گل بی­خار من کو؟
  نشینم چون بنفشه بر لب جو
=که من آلوده‌ام او پاک و معصوم
  از این رو گشته‌ام ناکام و محروم
=بنال ای دل چو آید بوی نرگس
  به خوبی عطر او را می‌کنم حس
=خدایا در فراقش ناله تا کی؟
  به سینه داغها چون لاله تا کی؟
=خدایا رازها در پرده تا کی؟
  ز غیبت قلبها آزرده تا کی؟
=کجایی ای گل زهرا کجایی؟
  تو ای مهرآفرین لطف خدایی؟
***********************

ثواب گریه بر امام حسین (ع) از امام زمان(عج)

زمانی علامه بحرالعلوم به قصد تشرف به سامرا به تنهائی مسافرت کرد در بین راه به این مساله که گریه بر امام حسین باعث آمرزش گناهان است فکر می کرد در این هنگام متوجه شد که شخص عربی سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد و پرسید جناب سید درباره چه چیزی فکر می کنی اگر مساله علمی است آنرا مطرح کن شاید من هم اهل باشم . علامه بحرالعلوم گفت: در اين انديشه‏ام كه چطور خداى تعالى اين همه ثواب را به زائرين و گريه كنندگانِ حضرت سيد الشهدا(ع)؟ مثلاً براى هر قدمى كه در راه زيارت برداشته شود، ثواب يك حج و يك عُمره در نامه عمل ثبت مى‏گردد و براى يك قطره اشك، تمام گناهان صغيره و كبيره آمرزيده مى‏شود!

آن سوار عرب فرمود: «تعجب نكن! من براى شما مثالى بيان مى‏كنم تا مشكل حل شود: روزى سلطانى همراه با درباريان خود به شكار مى‏رفت؛ در شكارگاه از همراهيان خود دور افتاد و مشقت زيادى تحمل كرد و بسيار گرسنه شد. ناگاه خيمه‏اى ديد و به آنجا رفت پيرزنى با پسرش در آن سياه چادر زندگى مى‏كردند و بزغاله شيردهى داشتند كه با مصرف شير آن، زندگى خود را مى‏گذراندند.

وقتى سلطان به خيمه آنها وارد شد، او را نشناختند؛ اما براى پذيرايى از مهمان، بزغاله را سر بريدند كباب كردند و براى سلطان آوردند. زيرا چيز ديگرى براى پذيرايى نداشتند سلطان آن شب را در خيمه خوابيد و روز بعد، از آنها جدا شد و خود را به درباريان رسانيد و قضيه را براى آنها بازگو كرد. سپس پرسيد: اگر بخواهم ميهمان نوازى پيرزن و فرزندش را تلافى كنم، چه چيزى به آنها بدهم؟

يكى از درباريان جواب داد: صد گوسفند به آنها بدهيد.

شخص ديگرى گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهيد.

سومى گفت: فلان مزرعه را به آنها واگذار كنيد.

سلطان گفت: هر چه به آنها بدهم در مقابل مهمان نوازى آنها كم است فقط اگر سلطنت و تاج و تختم را به آنها بدهم، مقابله به مثل كرده‏ام! چون آنها هر چه داشتند به من دادند، من هم بايد هر چه را در اختيار دارم به آنها بدهم تا كار آنها تلافى شود!»

سپس سوار عرب به علامه فرمود: جناب بحرالعلوم حضرت سيدالشهدا(ع) هرچه از مال و منال و اهل و عيال و پسر و دختر، خواهر و برادر و سر و پيكر داشت، همه را در راه خدا داد، پس اگر خدا به زائرين و گريه كنندگان آن حضرت، آن همه ثواب را عنايت كند نبايد تعجب كنيد.

چون خدا نمى‏تواند خداييش را به حضرت سيد الشهدا(ع) بدهد، پس هر مقامى كه به آن حضرت و زوّار و عزادارانش عنايت كند باز در نظر خدا زياد نيست. هنگامى كه شخص عرب اين مطالب را فرمود: ناگهان از نظر علامه بحرالعلوم غايب شد

دل میگه دلبر می‌آد   آقام از سفر می‌آد
منو تنها نمی­ذاره   رو دلم پا نمی­ذاره
دل من مثل کبوتر     توی سینه می­زند پر
در خونه­ات می­زنه در    قلب سوزان، دیدۀتر
در بستۀ وا نمی شه آقاجون   

                                              درد من دوا نمی­شه آقاجون
بسکه من خونه‌به‌خونه    دنبالت شدم روونه
دیگه جون به تن نمودنده      شدم عاقبت دیوونه
اومدم دورت بگردم آقاجون 

                                            که توئی شفای  دردم آقاجون

 عبدالله بن الحسن(ع)

کودکی را نام عبدالله بود       با عمو در کربلا همراه بود
از گل رخسار داغ لاله بود     لاله اش را از عطش تبخاله بود
همچو بخت اهل بیت بو تراب     بود ظهر روز عاشورا به خواب
لحظه ای آن ماه رو در خواب بود     آب اندر خواب هم نایاب بود
گرچه بودش از عطش سوزان جگر    در دلش عشق عمو بُد بیشتر
گشت چون بیدار از بهر عمو     خیمه ها را کرد یک سر جستجو
کودک آن دم سر سوی صحرا نهاد     بر سر چشم ملائک پا نهاد
شد برون از خیمه ها آن ماه روی     کرد سوی قتلگاه شاه روی
گفت خواهر از منش مایوس کن    ساعتی در خیمه­اش محبوس کن
دامنش بگرفت زینب با نیاز     گفت جانا زین سفر برگرد باز
از غمت ای گلبن نورس مرا     دل مکن خون داغ قاسم بس مرا
گفت عمه والهم بهر خدای     من نخواهم شد ز عمّ خود جدای
دور دار ای عمّه از من دامنت     آتشم ترسم بسوزم خرمنت
دید شه افتاده در دریای خون     با تن تنها و خصم از حد فزون
گفت سویت نَک بکف جان آمدم      بر بساط عشق مهمان آمدم
بانگ زد بر او که ای جان عزیز     تیغ می بارد در این دشت ستیز
تو به خیمه باز گرد ای مهوشم    من بدین حالت که خود دارم خوشم
دید ناگه کافری در دست تیغ    آورد بر تارک شه بی دریغ
نامده آن تیغ کین شه را به سر   دست خود را کرد آن کودک سپر
تیغ بر بازوی عبدالله گذشت   وه چه گویم چه ز آن بر شه گذشت
شه چو جان بگرفت اندر تنش   دست خود را کرد طوق گردنش
مرغ روحش پر به رفتن باز کرد   هم چو باز از شصت شه پرواز کرد
*** جیحون طلوعی گرگانی***

 زمزمه                          حسین من حسین من

=ای که به عشقت ، اسیر خیل بنی آدمند
  سوختگان غمت ، با غم دل خرمند
=هرکه غمت را خرید ، عشرت عالم فروخت
  باخبران غمت ، بی­خبر از عالمند
=یوسف مصر بقا ، در همه عالم تویی
  در طلبت مرد و زن ، آمده با درهمند
=تاج سر بوالبشر ، خاک شهیدان توست
  کاین شهدا تا ابد ، فخر بنی­آدمند
=چون به جهان خرّمی ، جز غم روی تو نیست
  باده­کشان غمت ، مست شراب غمند
=عقد عزای تو بست ، سنت اسلام و بس

  سلسلۀ کائنات ، حلقۀ این ماتمند
=گشت چو در کربلا ، رایت عشقت بلند
  خیل ملک در رکوع ، پیش لوایت خمند
=خاک سر کوی تو زنده کند مرده را
  زان که شهیدان او ، جمله مسیحا دمند
=هر دم از این کشتگان، گر طلبی بذل جان
  در قدمت جانفشان ، با قدمی محکمند
=سرّ خدای ازل ، غیب در اسرار توست

  سرّ تو با سرّ حق ، خود ز ازل توأَمند
=محرم سرّ حبیب ، نیست به غیر از حبیب

  پیک و رسل در میان ، محرم و نامحرمند
=در غم جسمت " فؤاد " ، اشک نبارد چرا ؟
  کاین قطرات عیون ، زخم تو را مرهمند
**************************

 روضه عبدالله بن الحسن ع

روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد ميان كودكان حرم كودكى 11ساله بود كه نامش عبدالله فرزند امام حسن مجتبى بود وقتى غريبى و مظلومى عمويش امام حسين را ديد، براى يارى عمو از خيمه به سوى ميدان دويد

دوید از خیمه بیرون نازدانه      صدا میزد عمو. را عاشقانه
همی خواهم به همراه تو آیم     که جانم را به قربانت نمایم

کجا تنها گذارم من عمو را     نخواهم دست و دل بردارم او را 
ندارم هیچگونه خوف و تشویش       به قربانش کنم جان وتن و خویش
زينب به دنبال او حركت كرد تا نگذارد به ميدان برود صداى امام حسين بلند شد خواهرم عبداللَّه را نگهدار مگذار در اين ميدان بلا آيد و خود را هدف تير و نيزه بیرحمان نمايد زينب هرچه اصرار كرد فايده نبخشيد عبدالله خود را به عموى بزرگوار رسانيد ديد عمو در محاصره دشمن است ظالمى قصد جان امام حسين كرد شمشير برآورد ضربه ‏اى به مولا وارد آورد عبداللَّه ‏بن ‏حسن فرياد زد اى حرامزاده مى ‏خواهى عموى مرا بكشى؟ اینجا دست خود را سپر قرار داد شمشير آن نابکار به دست عبداللَّه اصابت كرد دست عبداللَّه از بدن جدا شد صدا زد: ياعما اى عموجان، ببين دستم را بريدند

عموجان قطع شد هرچند دستم         وفادارم با آن عهدی که بستم

امام حسين او را در آغوش گرفت صدا زد عزيزم صبر كن خداوند تو را به پدرت ملحق مى‏ كند عبداللَّه روى دامن عمويش بود هنوز دلجويى امام تمام نشده بود كه حرمله تیری به سوی او انداخت و درآغوش عموى بزرگوارش به شهادت رساند.

بسته شد چشمش، ولی لب باز شد      آخرین نجوای شه آغاز شد
کای خدا گرچه مرادت حاصل است     دیدن مرگ یتیمان مشکل است
در ره تو هستی‌ام از دست رفت      حیف شد، عبداللَهَم از دست رفت
این دو بر من، روح پیکر بوده‌اند       یــادگــاران بــرادر بـــوده‌اند
وقتى زينب اين خبر را شنيد با صداى جگر سوز گريه كرد و گفت: لَيتَ اْلمَوتُ اَعَدَ مَنِى اَلْحَياه اى كاش مرده بودم و اين منظره را نمى ‏ديدم

 

نوحه

=امشب يتيم مجتبى دل مى ربايد
  با پاى عشقش تا عمو پر مى ‏گشايد    مولا عموجان2
=دستان خود را مى ‏كشد از دست زينب
  آخر رسيده جان او از غصه بر لب
=يك لحظه دورىِ عمو شد قاتل او
  حتى نشد زينب در اينجا حائل او
=با نعره مستانه‏ اش بر گفته عاشق
  واللهِ يك دم از عمويم لا افارق
=كى بنگرم بر دلبرم شمشير دشمن
  بر او سپر گرديده دست كوچك من
=اكنون كه غرق خون درآغوش عمويم
  مانند اصغر حرمله زد بر گلويم
=من در نماز عشقم و اصغر امام است
  دادم شهادت بر حسين، وقت سلام است
=دستامو تو دستاى زينب نذار
  توى خيمه منو جون به لب نذار
=چه جورى من ببينم اى گل پاك
  كه تو ميدون بيفتى بر روى خاك
=اين دل كوچيك كه طاقت نداره
  بى عمو يه لحظه راحت نداره
=مگه ميشه پيش عمه بشينم
  به تو شمشير بزنن من ببينم
=عمه جون قربون خاك پاى تو
  مى‏كشم دستامو از دستاى تو
=جون ميدم ز تن خونى عمو
  مى ‏كنم لحظه ‏اى با او گفتگو
=حالا ديگه سپر عمو شدم          

  مثل اكبر پسر عمو شدم

***********

 حامی دین

السلام ای حامی دین رسول الله(2)  یاحسین جان یاثارالله
ای شهید غرق خون فی­سبیل­الله(2)  یاحسین جان یاثارالله
السلام ای جلوۀ حق آیت سبحان

السلام ای حامی دین مشعل ایمان

السلام ای کرده جان قربانی جانان

السلام ای وارث علم صفی الله           یا حسین جان یا ثارالله
مکتب عشق و شهادت را تو استادی

ای سفینه النجات بحر آزادی

درس ایثار و شهامت بر جهان دادی

السلام ای وارث نوح نبی الله           یا حسین جان یا ثارالله
یا حسین ای کاروانسالار جانبازی

یا حسین ای اختر برج سرافرازی

یاحسین ای رمز و روح قهرمان سازی

السلام ای پیرو راه خلیل الله          یا حسین جان یا ثارالله
خواهرت با کاروان کودکان آمد

جان به لب از طعنه های شامیان آمد

خسته دل از جور و ظلم کوفیان آمد

 السلام ای فدیه­ی خون ذبیح الله     یا حسین جان یا ثارالله
ای به خون آغشته و افتاده در صحرا

ای عزیز مصطفی ای نوگل زهرا

نیست سر در پیکر پاک تو واویلا

السلام ای وارث موسی کلیم الله        یا حسین جان یا ثارالله
نیست مهلت تا بمانم در کنار تو

اشک ریزم روی نعشت در کنار تو

شد خزان آخر حسین جان و بهار تو

السلام ای وارث عیسای روح الله       یاحسین جان یا ثارالله
*****حاج حبیب الله معلمی*******