ششم محرم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"
اَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذی لا إِلـهَ إِلاّ هُو الرَّحْمنُ الرَّحیمُ، الْحَیُّ الْقَیُّومُ، بَدیعُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ، مِنْ جَِمیعِ ظُلْمی وَ جُرْمی و إِسْرافی عَلی نَفْسی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ"
امام زمان(عج) آهنگ حسین جان ای آبروی دو عالم
بیا مهدی ای سفیر ولایت
تویی در عالم امیر ولایت
عیان بنما رخ ز پرده غیبت
تو را می خواند سریر ولایت
مسافر بطحا اباصالح * ستاره زهرا اباصالح
به دنبالت ای سوار مدینه
هزاران دل غم گرفته به سینه
همه عالم غرق بحر بلایند
تویی تنها ناخدای سفینه
عزیز دل ما اباصالح * ستاره زهرا اباصالح
تو خورشید آسمان حجازی
گل زهرا حسن گلشن رازی
تو ملا ما بندگان در تو
طبیب دل یار بنده نوازی
فدای تو مولا اباصالح * ستاره زهرا اباصالح
********************
حضرت قاسم(ع)
=در ميان عاشقان مهدِ عشق
بِين جمع تشنگان شهدِ عشق
=نوجواني بود و دلدارِ حسين
هم زبان قلب غمدارِ حسين
=بود زيبا همچو شمسي پر ز نور
ديدنش ميكرد دل را پر ز شور
=خالِ مشكينِ رخِ او دلرباست
ميوۀ عمر امام مجتباست
=آمدش آرام بهرِ گفتگو
تا نشيند لحظهاي پيش عمو
=گفت اي تنها عموي من سلام
با تو دارم مهربانا يك كلام
=اي عمو نوري به چشمانم بده
اي عمو تو اذن ميدانم بده
=گفت يك جمله حسين خونجگر
اذن ميدانت نباشد اي پسر
=خم شده از غم خم ابروي عشق
گريه آمد بر دلِ آهويِ عشق
=گريهها دارند چون ابر بهار
كرده دل را بر عمويش بيقرار
=عاقبت ديدش عمو دلگير شد
اذن قاسم بر دلش چون تير شد
=نيمي از دستار خود را چاك زد
چون كفن بر جسم آن چالاك زد
=نيم ديگر را به رويش بسته كرد
موي قاسم را ببست و دسته كرد
=تا دگر دشمن نبيند روي او
چنگ نندازد برِ گيسوي او
=دشمنان در دست خود تير و خدنگ
رفت قاسم عاقبت ميدان جنگ
=پيش چشم لشگريان همچو تير
گفت آن سردار كمسنِ دلير
=من كه باشم شمع بزم و انجمن
قاسمم من قاسمم، ابن الحسن
=قامتم همچون عليِ مرتضاست
چهرهام زيبا چو بابم مجتباست
=تشنۀ جام لقاء داورم
بر غريبِ كربلا من ياورم
=اي كه دنيا مرحم كام شماست
اين عمويم تشنه در دامِ شماست
=قلب من از داغ او شد چاك و چاك
مي نمايم جملگي را من هلاك
=صفبهصف دشمن به دشمن كشته كرد
خاك ميدان را به خون آغشته كرد
=ناگهان دشمن به ضربي پر ز كين
كرد آن دردانه را نقشِ زمين
=بر دلِ اهلِ حرم صد تير زد
بر سر قاسم يكي شمشير زد
=جسم قاسم شد چو سروي لاله گون
فرق قاسم شد به دريايي ز خون
=ناله زد جانا تو بر دادم برس
يا عمو جانم به فريادم برس
=هان عمو آمد چو بازي بي درنگ
مي زند دشمن به سوي خدنگ
=تا نظر بر جسم آن گلشن نمود
دست قاتل را جدا از تن نمود
=نعره زد قاتل ز بخت تارِ خود
ديد آخر پيش چشمش كارِ خود
=يارِ قاتل حمله هاي لشكر است
جسم قاسم زير پاي لشكر است
=چون حسين از داغ قاسم ناله كرد
لشكر كفار را آواره كرد
=ديد عالم مردِ ميدانِ عمل
برگرفته جسم قاسم در بغل
=اشك مي ريزد بر آهوي ختن
گلرخ خوشبوي گلزارِ حسن
=گفت اي مرغ سفيدِ خوش كلام
مي برم آخر تو را سوي خيام
=صبر كن اي استخوان بشكسته ات
واي از اين عمه ي دل خسته ات
=اي كه الگوي متانت بوده اي
نزد عمه چون امانت بوده اي
=ديد ناگه آن نگارِ مه جبين
پاي خود را مي كشد روي زمين
=ناگهان قاسم پرش را باز كرد
مرغ زيباي حسن پرواز كرد
*******************
زمزمه
سر و جان همه، به فدای حسین
نروم به خدا، ز سرای حسین
سوی کس نروم که حبیبم اوست
سر و پا دردم که طبیبم اوست
یا حسین مولا
زده شعله به دل، غمِ کرب و بلا
چه شود شنوم، ز تو بانگ بلی؟
گره از کارِ دلِ ما واکن
سند دیدار من امضا کن
یا حسین مولا
تو اله منی، تو نجات منی
تو به ظلمتم آب حیات منی
به کجا بودم به کجا بردی
ز زمینم سوی سما بردی
یا حسین مولا
*****************
روضه حضرت قاسم(ع)
شب عاشورا امام حسين به اصحاب فرمودند: فردا همة شما كشته خواهيد شد، حضرت قاسم اومد نزد عمويش، عرض كرد:«يا عماه! وَ انا فيمَن يُقتَلُ» عمو جان آيا من هم كشته مي شوم؟ امام حسين قاسم را به سينه چسباند فرمود: «كَيفَ الموتُ عِندَكَ». مرگ در نظر تو چگونه است؟ حضرت قاسم جواب داد:«اَحلي مِنْ العَسَل». از عسل برايم شيرين تر است! ابا عبدالله فرمود آري عزيزم، تو هم فردا شهيد مي شوي. لذا روز عاشورا حضرت قاسم خود را آمادة جنگ كرد. آمد مقابل عمو، عموجان به من اذن ميدان بده، ابي عبدالله اجازه نداد، قاسم خودش را روي دست و پاي عمو انداخت عمو جان اجازه بده بروَم ميدان، جانم را فدايت كنم.
=من هواي جبهه دارم اي عمو
غصههاي خيمه دارم اي عمو
=اين دلم احساس غمگيني كند
غربتت در سينه سنگيني كند
=از زماني كه يتيمم كردهاند
در سراي غم مقيمم كردهاند
=غصه ها را دلم دارم هنوز
من ز اهل كينه بيزارم هنوز
=من صغيرم مانده اما در سرم
انتقام قتل زهرا مادرم
=هر كه با باباي من دشمن بود
تير او سوي عموي من بود
=من ز رخسار عمو شرمندهام
سيزده ساله ولي رزمندهام
اباعبدالله اول اجازه نداد حضرت قاسم گريه مي كرد يك وقت به يادش اومد پدر بزرگوارش امام حسن مجتبي(ع) كاغذي نوشته بر بازويش بسته است، سفارش به او كرد هر وقت كار بر او تنگ شد، آن را بگشايد و نگاه كند. نگاه كرد ديد نوشته است(هر كه ترا منع كند،اصرار كن)گفت:
اي عمو جان قدّ و بالايم مَبين
دست خط سرخ بابايم ببين
دوباره اومد محضر عموجانش حسين. گفت عموجان اين دست نوشته باباي من است. امام حسين تا نگاه به خط برادر كرد قاسم را در آغوش گرفت. قاسم تو يادگار برادر مني، حالا اجازه ميدان داد امام حسين عمامه اش را دو نصف كرد، نيمي از آن را مانند كفن بر تن قاسم نمود و نيمي ديگر را بر سر قاسم بست. همه از خيمه بيرون اومدند قاسم را بدرقه كردند او به طرف ميدان رفت يك وقت لشكر ديد يك جواني مه جبين رجز مي خواند خودش را معرفي كرد: اگر مرا نمي شناسي منم قاسم پسر حسن سبط رسول. لشكريان دشمن بر قاسم حمله ور شدند يك وقت يك نانجيب از كمين بيرون اومد چنان ضربتي بر سر قاسم زد كه از بالاي زين به زمين افتاد فرياد زد«يا عُماهُ ادركني عمو جان به دادم برس».
=عمو جان از وفا بنگر به حالم
به زير سمِّ مركب پايمالم
=ز جسمم دور كن سُمِّ ستوران
كه جان بسپارم اندر راهت آسان
=عمو خود آگهي كه من يتيمم
ز سوز تشنه كامي دل دو نيمم
امام حسين همينكه صداي برادرزاده را شنيد مثل باز شكاري به سمت قاسم روانه شد. دشمن دور قاسم را محاصره كرد خواستند سرش را از بدن جدا كنند همينكه اباعبدالله را ديدند همه فرار كردند بدن قاسم زير سم اسبان قرار گرفت. اباعبدالله سر قاسم روي زانوي گرفت. قاسم در حال جان كندن بود. از شدت درد پاي خود را به زمين مي كوبيد. جان به جانان تسليم گفت. اباعبدالله فرمود: سوگند به خدا بر عمويت، سخت و ناگوار است كه او را بخواني به تو جواب ندهد يا اگر جواب دهد سودي به حال تو نداشته باشد. اباعبدالله بدن قاسم را بغل گرفته به ميان شهداي اهلبيت قرار داد.
=یتیمکُشی که تماشا نداره
سینه شکستن که حورا نداره
=غنچه شقایق که چیدن نداره
سر عاشق که بُریدن نداره
=نوجونی که جون به تن نداره
کوفیان نیزه زدن نداره
=سرِ یتیم بریدنی نمیشه
داغ عظیم خندیدنی نمیشه
*************************
سيـنه زني و زنـجير زنـي
=اي گشته يكي جسمت، با پيرهنت قاسم (2)
مثل جگر بابا، صد پاره تنت قاسم (2)
دُرّ حَسني قاسم ، فرزندِ مني قاسم(2)
=خونين لب خود واكن ، مانند علياكبر(2)
برگو به عموي خود ، يك اَلْعطش ديگر(2)
=من نعش تو ميبردم ، بر شانه خود ناگاه(2)
ديدم كه به استقبال ، گل آورد عبداللَه(2)
=تنها نه به داغ خود، خون بر دل من كردي(2)
شرمنده عموميت را ، از روي حسَن كردي(2)
=گفتم كه پس از بابا ، اي دسته گل پَرپرَ(2)
من جاي پدر باشم ، تو جاي علياكبر(2)
************************
سینه زنی
من قاسم يتيمم اميرى اى حسين جان
عهد و وفا نمودم عمو شوم فدايت
خدا خدا نمودم تا جان دهم به پايت
بر من نما عنايت آيم به كربلايت
صداى هل من ناصر كن قسمتم شهادت
اذنم بداده مادر مانده كنون به گوشم
غريبى پدر را بر تن كفن بپوشم
به جاى باب مظلوم در چهره تو خواندم
از بعد مرگ اكبر خود را به تو رساندم
اى يادگار حيدر حال مرا تو بنگر
از جان خود گذشتم از قاسمت تو بگذر
فدا شدن به راهت با خط خود نوشتم
اى واى من عموجان بوده مرا سرشتم
من ميروم به ميدان اى جلوه گاه ايمان
در خيمهها چو ديدم تا تو رسى به جانان
لبهاى خشك طفلان غمه اى عمه زينب
اشك رقيه افكند جانم رسانده بر لب
سكوت خيمه هايت برجسم وجان من تب
من قاسمم عموجان خوابم گرفته هر شب
************************
من ذاکر و مداح ثنا خوان حسینم