بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

یابن الزهرا  امان زین جدائی        العجل يابن طاها کجايي
ای که دادی تو تاب و توانم        گشته نام تو ورد زبانم
تحفهْ کوی تو اندر امانم          حرف دل باشد اشک روانم
من همان بنده روسیاهم      بارها مولا داده پناهم
 با گناهم دلت را شکستم      رشتة الفتت را گسستم
با نگاهي نمودي عنايت       باز هم آمدم در پناهت
گرچه عمرم نموده تباهم      همچو موري در اين بارگاهم
يابن زهرا امان زين جدايي؟؟      العجل يابن طاها کجايي؟
تو اميد همه عالميني           نور چشمان طاها حسيني
درد جانسوز ما را دوا کن         بر سرم جان زهرا دعا کن
گر بدم آشنای حسینم    عاشق کربلای حسینم
قلب سرد مرا آتشین کن         با شهیدان مرا همنشین کن
نام تو بر لبم یابن الزهرا        من علی مذهبم یابن الزهرا
کی روی پای تو سر گذارم         روی تو ببینم و جان سپارم
تا به کی بار هجران تو کشیدن      در پی کوچه هر سو دویدن
************************

ملاقات دختر آقا حاج شيخ محمد علي اراكي با امام زمان عج

آية الله آقاي حاج شيخ محمد علي اراكي يكي از علماء بزرگ حوزه علميه قم است، كه كسي در تقوي و عظمت مقام علميش ترديد ندارد مؤلف كتاب گنيجه دانشمندان در جلد دوم نقل مي كند: در شب سه شنبه 26 ربيع الثاني 1393 براي مؤلف فرمودند:  دخترم كه همسر حجت الاسلام آقاي حاج سيد اراكي است مي خواست به مكه مكرمه مشرف شود و مي ترسيد نتواند در اثر ازدحام حجاج طوافش را كامل و راحت انجام دهد.
من به او گفتم: اگر به ذكر « يا حفيظ يا عليم» مداومت كني خدا بتو كمك خواهد كرد. او مشرف به مكه شد و برگشت. در مراجعت يك روز براي من تعريف مي كرد كه من با آن ذكر مداومت مي كردم و بحمدالله اعمالم را راحت انجام مي دادم تا اينكه يك روز در موقع طواف جمعي از سودانيها، و ازدحام عجيبي را مشاهده كردم.  قبل از طواف با خود فكر مي كردم كه من امروز چگونه در ميان اين همه جمعيت طواف كنم؛ حيف كه من در اينجا محرمي ندارم تا مواظب من باشد، مردها به من تنه نزند. ناگهان صدايي شنيدم كه؛ كسي به من مي گويد: متوسل به امام زمان بشو؛ تا بتواني راحت طواف كني. گفتم: امام زمان كجاست؟  گفت: همين آقا است كه جلو تو مي رود. نگاه كردم ديدم آقاي بزرگواري پيش روي من راه مي رود و اطراف او بقدر يكنفر خالي است و كسي در آن حريم وارد نمي شد. همان صدا بمن گفتك وارد اين حريم بشو و پشت سر آقا طواف كن. من فوراً پا در حريم گذاشتم و پشت سر حضرت ولي عصر عليه السلام مي رفتم و بقدري نزديك بود كه دستم به پشت آقا مي رسيد! آهسته دست به پشت عباي آنحضرت گذاشتم و به صورتم ماليدم؛ و مي گفتم: آقا قربانت بروي اي امام زمان فدايت بشوم، و بقدري مسرور بودم كه فراموش كردم به آقا سلام كنم. خلاصه همين طور هفت شوط طواف را بدون آنكه بدني به بدنم بخورد و آن جمعيت انبوه براي من مزاحمتي داشته باشد انجام دادم. و تعجب مي كردم كه چگونه از اين جمعيت انبوه كسي وارد اين حريم نمي شود. چون او حتماً خواسته اش همين بوده و سؤال و حاجت ديگري از آن حضرت نداشته است، به خواسته اش مي رسد.

***************************

هستي بابا

=اصغر اي دردانة ارباب عشق
  اختري در دامن مهتاب عشق
=اي گل خورشيد رنگ فاطمه
  هستيِ بابا، قشنگِ فاطمه
=اي رُخت آيينۀ حيدرنما
  حيدرِ ششماهة كرب و بلا
=تو بُزرگي گر به ظاهر كوچكي
  در ميان خوب رويان هم تكي
=دستهای كوچكت مشكل گشاست
  چشمهاي خسته­ات دارُالشفاست
=بند قنداقت بود حبل­المتين
  اشك چشمت زمزم اهل يقين
=كعبة كعبه بود گهواره­ات
  قبلة قبله گلوي پاره­ات
=خون مولا در رگ تو جاري است
  گريه­ات چون تيغ حيدر كاري است
=گرية تو ذوالـفـقـار كربلاست
  نالة تو اعتبار كربلاست
=تو همه ، اميد اهل خيمه­اي
  تو مه و خورشيد اهل خيمه­اي
=روز عاشورا كه قلبت خسته بود
  در دل گهواره دستت بسته بود
=با نگاهت گفتي اي عمه بيا
  بند قنداقم تو از دستم گشا
=خود بگو بابا به ميدانم بَرَد
  شمعم و سوي گلستانم بَرَد
=پس به ميدان مصيبت پا زدي
  شعله­اي بر هستي بابا زدي
=شمع بودي تشنگي آبت نمود
  حرمله با تير سيرابت نمود
***********************

یا علی اصغر(ع)

=کیست این طفل که این قدر تماشا دارد
  با همین کوچکی­اش هیبتِ مولا دارد
=چقدر رفته به حيدر بر و رويش، جانم
  چشمهايش شده مانند عمويش، جانم
=المثنّاي خداي دو جهان است اين طفل
  شاكليد همه درهاي جِنان است اين طفل
=او كه آمد چه قَدَر شهر مصفّاتر شد
  عرش گُلخانة ارباب مُعلّاتر شد
=چشمها باز جمال ازلي را ديدند
  سوّمين بار، در اين خانه علي را ديدند
=چونكه آئينة سلطان ولايت باشد
  ديدن چهرة او نيز عبادت باشد
=اي خوشا طايفه­اي كز غم او دل نكنند
 
"قل هوالله" بخوانيد كه چشمش نزنند
=مرغ عشقي­ست كه بر شانة ثارالله است
  سرِّ مَستور نهانخانة ثارالله است
=ناز این دلبر دُردانه کشیدن دارد
  طعم شيرينيِ لبهاش، چشيدن دارد
=خیره مانده به سراپای علی چشم رباب
  شده روشن به تماشای علی چشم رباب
=آنچه بیش از همه در دیدة سقّا زیباست
  ذوق و شوقیست که از حال سکینه پیداست
=خواهرش گفت: عجب پيچش مويي دارد
  مادرش گفت: عجب زيرِ گلويي دارد
=علی­
ْاکبر زده گلبوسه بر او با احساس
  آب و آئينه به دست آمده از راه، عبّاس
=ساية لطفش اگر بر سر عالم باقيست
  آفتابيست كه در ساية دست ساقيست
=آب در كاسة دستان عمويش خورده است
  نفس گرم رقيّه به گلويش خورده است
=بنويسيد رباب است و غمي همواره
  همة زندگي اوست همين مه­پاره
=بنویسید رُباب از جگرش گفت حسین
  با اذانی که به گوش پسرش گفت حسین
=وسط ذکر اذان بود که طفلش خندید
  أشهدُ انّ علیّاً ولی الله شنید
=گر علي اصغر او شاه جهان خواهد شد
  عالم پيـر دگرباره جوان خواهد شد

*************************

در بيان شهادت حضرت علی اصغر (ع)

امام حسين(ع) پس بر در خيمه آمد به خواهرش فرمود: اى خواهر ترا در مورد نگهدارى كودك شير خوارم، سفارش مى ‏كنم زيرا او كودك شش ماهه است و مراقبت نياز دارد. خواهر عرض كرد. برادرم، اين كودك سه روز است كه آب نياشاميده از قوم براى او قطره آبى بگير. امام حسين‏ عليه السلام على اصغرش را در آغوش گرفت و به سوى قوم رفت، خطاب به قوم فرمود: شما برادر و فرزندان و يارانم را كشتيد و از آنها جز اين كودك باقى نمانده كه از شدت تشنگى مثل مرغ دهان باز مى‏ كند و مى ‏بندد حضرت گفت فرمود: «يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ. اما تَرونَه کیفَ یَتَلَظّی عَطَشا» اي لشكر اگر بر من رحم نمي‌كنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، مگه نمی بینید که چگونه از شدت تشنگی، دهان خود را باز و بسته میکند.

«هنوز سخن امام تمام نشده بود كه به اشاره عمر سعد حرمله بن كاهل اسدى گلوى نازك او را هدف تير سه شعبه ‏اش قرار داد كه تير به گلو اصابت كرد مصيبت جگر سوز على اصغر به قدرى بر امام حسين عليه السلام سخت بود كه آن حضرت در حالى كه گريه مى ‏كرد به خدا متوجه و عرض كرد خدايا خودت بين ما و اين قوم داورى كن، آنها ما را دعوت كردند تا ما را يارى كنند، ولى به كشتن ما اقدام كردند.

حضرت امام حسين عليه السلام دستهای خود را زير گلوی اصغر گرفت همينكه دستش پر از خون می شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود «اللهم تقبل منا قلیل القربان» امام محمدباقر(ع) نقل کرد این خونهائی که به هوا پرتاب می شد قطره به زمین برنگشت.

حضرت آمد پشت خیمه قبری آماده کند همينطوریکه با نيام شمشير قبر شش ماهه رو مى‏ كند. شاید پشتش رو نگاه مى ‏كنه مبادا مادرش بياد. يه وقت ديد يكى مى ‏گه مهلاً مهلا حسين جان بذار يه بار ديگر پسرم رو ببينم.

مچین خشت لحد تا من بیایم     مادر فدایت  
تماشا بر قد اصغر نمایم       مادر فدایت
مچین خشت لحد من دل ندارم   مادر بمیره
چطور او را در اینجا جا گذارم   مادربمیره
مچین خشت لحد من در فسونم     مادر بمیره
گلوی غرقه خونش را ببوسم       مادر بمیره

--------------------------


غـنچۀ پـر پـر

بخواب اي غنچة پرپر         بخواب اي كودك مادر
بخواب اي شيرخوار اصغر     لالائي اصغرم، لاي لاي(2)
عزيزم از چه بي تابي      چرا مادر نمي خوابي
گمانم تشنة آبي         لالائي اصغرم، لاي لاي(2)
چنين مادر مكن زاري      چه شور است اين به سر داري
مگر ميل سفر داري        لالائي اصغرم، لاي لاي (2)
مزن آتش به جان من        مبر صبر و توان من
ببين اشك روان من      لالائي اصغرم، لاي لاي(2)
علي اي راحت جانم      علي اي روح ريحانم
مزن ناخن به پستانم          علي اصغر، علي اصغر
*****************************

بخواب ای کودک در خون تپیده    که اکبر در کنارت آرمیده
بخواب ای شیرخواره نازنینم      خودم بالین قبرت می نشینم
بخواب اي بلبل شيرين زبانم        بخواب اي قُمري آزرده جانم
بخواب اي طائر بشكسته بالم     كجائي تا بپرسي حال زارم

*********************

زمزمه

خدا ، علیِ اصغرم بی تابه

میون خیمه ها بی خوابه ، منتظر یه قطره آبه

علی، ببین رباب شده پریشون

مادرتواینقدْرنسوزون ، دور لبت زبون نگردون

از گرمی تن تو ، گهواره هم می سوزه

لب از لبت می گیرم ، اما لبم می سوزه

اگر که مشک سقا ، یه قطره آب نداره

گریه نکن علی جون ، شاید بارون بباره

لالا علیِ اصغر

علی ، عزیز من صدات گرفته

آتیش روی لبات گرفته ، ببین دل بابات گرفته

علی ، دووم بیار ای شیرخواره

رفته عموت که آب بیاره،

قول عموت نشدنداره

یکی بیاد علی رو ، از دست من بگیره

ببره سیراب کنه ، بچه ام داره می میره

غنچه های گل یاس ، با خواهش و التماس

تا اصغرم نمرده ، برید سراغ عباس

لالا علی اصغر

---------------

به آهنگ مسلمانون هیچکس مار نهووه مار

نماشـون صحرا خــور بمــوهه        

میـدون بورده علی اصغر نموهه      

تـــو دمبـه گـره ره خیمه تیناری        

یواش من خـونـدمه تِسه لالایی       

خـور بمــو خیمه اصغـر پـر هایته       

کوچه پس کوچه ره برمه سر هایته      

ته گلی مشته خـونه علی اصغر      

او نداشتی هادی اون دمِ آخر      

مگه علی چنده او اونجه خـواسه     

علی برمه نکن دل بونه پاره     

ته خشک گلــی هسه پاره پاره      

 اسا من بی علی اصغر بهیمـه       

عزادار ششما، پسر بهیمــه      

تمام عاشقان عبرت بگيرند -- رموز عشق جاويدان مادر
در اينجا مادري آمد به يادم-- اَمان از اين دل سوزان مادر
مصيبت نيست بيش از آنكه طفلي-- زند پرپر بر چشمان مادر
به سر ميزد رباب و ناله ميكرد-- كجا رفت آن مَه تابان مادر
سرِ دوشِ پدر رفتي ‌تو در خواب—بخواب ‌اي‌كودك ‌نالان ‌مادر
تو در آغوش ‌زهرا جا گرفتي-- ولـــي بــر هــــم زدي ‌سـامان‌ مـــادر
---------------------------

گلوی خشک می­داند صدای تیر یعنی چه؟
فقط لب تشنه می­داند کمی تاخیر یعنی چه؟
عطش را از گلوی کودک شش ماهه می­پرسند
فقط نوزاد می­داند صفای شیر یعنی چه؟
*******************

نوحه زبانحال     مرنجان دلم را ......

مگو آب، مگو آب - عمو نیست ، عمو نیست
تُرا چاره علی جان - به جز تیر عدو نیست
دیگر آب محال است - برو وقت وصال است
علی جان علی جان (2)

نشان ده، نشان ده - به من مشک عمو را
مپوشان، مپوشان -     ز من تیر عــــــدو را
که من مست وصالم - پی آب ننالم
علی جان علی جان (2)

مپوشان، مپوشان - سفیدی گلو را
بنوشان، بنوشان - به من تیر عدو را
که من مست وصالم - پی آب ننالم
علی جان علی جان (2)

بگوئید به صیاد - در این فصل پَریدن
ندارد تماشا - سر جوجه بریدن
خدا جوجه کبوتر - از دستم زده پر
علی جان علی جان (2)

ملائک بیائید - همه نوحه بخوانید
علی اصغرِ ما را - به فاطمه رسانید
که در دامن مادر - چو محسن رود آخر
علی جان علی جان (2)

دو صدبار، دو صدبار- بزن شارگ دل را
ولیکن، ولیکن - مزن شارگ گُل را
خود آرام بگیرد - همین گونه بمیرد
علی جان علی جان (2)

*****************************

  نوحه

من به میدان شهادت قرص ماه آورده‌ام
شیرخـواره کودکی از خیمه‌گاه آورده‌ام
آخرین یارم علی    مهر طومارم علی
طفـل عطشانم ز دریــا دلربـائی می‌کند
دست‌های بسته‌اش مشکل گشائی می‌کند
قلب اصغر گشته مثل آتشِ افروخته
بـر گلوی تشنة او آب دریـا سوخته
اهل کوفه! کودک شش ماهه‌ام رفته ز تاب
از تلظّـی‌های او آیــد صــدای آب آب
بـارالها تیـر قــاتل اصغرم را شیر داد
پاسخ شش ماهه‌ام را حرمله با تیر داد
بعـد هفتاد و دو لاله غنچه‌ام پرپر شده
بر سر دوشم روان خونِ علی‌اصغر شده
اصغرم در موج خون غسل شهادت می‌کند
بـر سـر دوش پـدر حق را عبادت می‌کند
*********************