بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

 ای دلبرم من دل به گیسوی تو بستم
ای عمر من عمری سر راهت نشستم
محراب من ابـروی تو
             یابن الزهرا
ای قبـله من روی تو
              یابن الزهرا
ای شـام قدرم موی تو
          یابن الزهرا
از دیده خون افشانده­ام
          یابن الزهرا
چشم انتظارت مـانده­ام   
    یابن الزهرا
هر جمعه ندبه خوانده­ام    
    یابن الزهرا
كی میشود از خاك پای تو بوسه گیرم
كی می
شود دورت بـگـردم و بمیرم
من دیده بر راه توام
              یابن الزهرا
من عبـد درگاه توام
              یابن الزهرا
محو رخ مـــاه توام  
            یابن الزهرا
روی تو بـاشد قمرم
              یابن الزهرا
خال تو بـاشد حجرم   
         یابن الزهرا
ناز تو با جان می­خرم
            یابن الزهرا
مادر به زیر تازیانه زد صـدایت
بین در و دیوار خانه زد صدایت
زمزمه میگوید بیا
                یابن الزهرا
علقمه میگوید بیا
               یابن الزهرا
فاطمه میگوید بیا
              یابن الزهرا
هر خوشــه میگوید بیا
          یابن الزهرا
بی تـوشـه میگوید بیا     
     یابن الزهرا
شش گوشه میگوید بیا           یابن الزهرا
ای آبروی روی زشت من كجایی
ای چشم تو باغ بهشت من كجایی
هر نــاله میگوید بیا
            یابن الزهرا
هر لالـه میگوید بیا
              یابن الزهرا
سه ساله میگوید بیا
            یابن الزهرا
پروانه میگوید بیـا
            یابن الزهرا
ویرانه میگوید بیـا
              یابن الزهرا
دردانه میگوید بیـا
            یابن الزهرا

 

من کربلا را کربلا آباد کردم

=من اولین مصراع نظم کربلایم
  من اولین جانباز دشت نینوایم
=نامم علی اکبر و در خ
ُلق و منطق
  شبیه­ترین چهره به ختم­الانبیائم
=من اولین گلواژه شعر حسینم
  یا اولین قربانی کوی منایم
=من شیر سرخ بیشه­های الغدیرم
  در خیبر فتح­المبین خیبرگشایم
=من کربلا را کربلا آباد کردم
  در عشق و مستی کربلا بیداد کردم
=من با عطش تا اوج آزادی پریدم
  عطشان­ترین لبهای عالم را بوسیدم
=شهدی که من نوشیدم از پیمانه عشق
  شیرین­تر از آن در همه هستی ندیدم
=زینب لبم را بوسه می­زد من ز دستش
  او دل به من میدادو من دل میبریدم
=او دور من می­گشت و من هم دور زهرا
  من تشنه بر لبهای او، او آب دریا
=من غنچة تکبیر لبهای حسینم
  من یوسفِ کنعان زیبای حسینم
=ای اهل عالم من نوای نینوایم
  چون که اذان­گوی مصلای حسینم
=در خلق و خلق و منطق و خیبر گشائی
  گلواژه دست تولای حسینم
=چون ذوالفقار حیدری دارم به دستم
  در صحنه میدان علی را ناز شستم
=من شیر سرخ بیشه های کربلایم
  من لافتای حیدر خیبرگشایم
=من نسخه پیچ اشک درمانگاه عشقم
  من مُهر هر نسخه در دارالشفایم
=جدم علی ، حلال کل مشکلات است
  من هم علی اکبر مشکل گشایم
=دارم مدال فاطمی چون روی سینه
  من اشبه­الناسم به زهرای مدینه
=من روی قلبم عکس آزادی کشیدم
  شهد شهادت را به آزادی چشیدم
=من جان زینب را به یک لحظه گرفتم
  چون خون به پای نخل آزادی چکیدم
=زینب صدایم می زدو من می دویدم
  تا اینکه در مقتل به دلدارم رسیدم
=بر لوح قلبم رهبر عرفان نوشته است
  ای عاشقان این کربلا شهر بهشت است
=من اولین جانباز اردوی حسینم
  چون انقلاب کربلا را پاسدارم
=من زنده کردم نام جدم مرتضی را
  من اکبرم یا حیدر دلدل سوارم
=هرگز ندارم افتخاری بهتر از این
  من حجله بسته در بهار کار زارم
=من اولين جانباز اردوي حسينم
  چون انقلاب كربلا را پاسدارم
=من زنده كردم نام جدم مرتضي را
  من اكبرم يا حيدر دلدل سوارم
*********************


مهندس انگلیسی و ضریح امام رضا(ع)

یه روز یه مهندس انگلیسی اومده بود برای سیستم تهویه ای حرم اقا امام رضا(ع) که وقتی داشت داخل صحن رو بازدید میکرد چشمش خورد به پنجره فولاد اقا. رو کرد به مترجمش چرا انقدر اینجا شلوغ و این دستمالها چیه که مردم به اون میبندن؟؟ گفت ما شیعه های ایران هر مشکلی داریم میایم اینجا و این دستمالا رو میبندیم تا مشکلمون زودتر حل بشه. که دیدن مهندس کرواتشو ازگردنش در اورد و بست به پنجره فولاد اقا. که چند قدمی از کنار پنجره دور نشده بودیم که تلفنش زنگ خورد مترجم میگه دیدم مهندس حالش دگرگون شد نمی تونست حرف بزنه بعدازین که حالش بهتر شد گفتم اتفاقی افتاده دستاش میلرزید گفت خانمم بود ما تو خونه یه دختر فلج داریم زنگ زده میگه کجای بهش گفتم چرا گفت یه شخصی اومده بود جلوی در گفت من رضا هستم همسرتون منو فرستاده اومدم دخترتون ببینم برای چند لحضه اومد اتاق بچه یه نگاهی بهش کرد یه دستی رو سرش کشیدو گفت به اقاتون بگید مشکلش حل شد و رفت بعد ازین که برگشم اتاق بچه دیدم ایستاده رو جفت پاهاش داره راه میره این اقا کی بود فرستادی وقتی رفتم جلوی در رفته بود ..السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا.

اگه اقا امام رضا رو دوس داری توی هر گروهی هستی اگه میتونی کپیش کن شاید امسال دعوتت کنه .السلام علیک یا امام رضا(ع)

****************************

 

زمزمه

اینقدر به من خیره نشو، باشه برو ای اکبرم

اما یادت باشه منـو، انداختی یـاد مــادرم

وقتیکه داری راه میری،قلبموآتیش میزنی

انگاری با لبخند خود، قلبم رو از جا می‌کنی

بـرو بابـا دســت خــدا پشـت و پنـاهت

منو کشتـه حرف‌هـای پنهـون تـو نگاهت

خدایــا بـابـا نبینــه داغ جــــوونـو

 نبینـه رو صــورت گلهــاش ردِ خـــونو

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا (2)

هر وقـت نگاهت می‌کنم، یـاد پیمبر می‌‌کنم

می‌چرخه تا شمشیرِ تو، من یاد حیدر می‌‌کنم

صوت اذون دلربـات، انگار هنوز تو گوشمه

بـارِ غـم دوریِ تـو، تـو کـربلا رو دوشمه

الهـی بابــا فـدای خشکـــی لبهـــات

بیـا بابـا قربـون اشکای تـو چشمـات

ببیـن کـه زهـرا مــادرم طـاقت نداره

الان پیمبـر به راهـت چشـم انتــظاره

اگـر چـه جسمت عزیـزم شد پاره پاره

می‌ریزه از آسمـون رو جسمت ستـاره

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا (2)

تـا اومـدم بالین تـو، از غم کمون شد قامتم

پهلوش شکسته ای خدا، شبیه زهرا مادرم

هر چی بگم کم گفتم از، داغ جوون پرپرم

شـد ارباًارباً پیکرش، وای اکبرم وای اکبرم

رسیدم تـا پیـش نـعش صـد پـارۀ تـو

نتـونستـم تـا کنـم فـکـر چــارۀ تـو

عـدو مـی‌خنده بـه گـلایِ پیکـر تـو

   میــره بـابـا نبینـه رو نــی ســر تـو

واویلا، واویلا، واویلا، واویلا (2)

  -----

 

روضه امام رضا(ع)

آي شيعه از همين جا اين مرغ دلت را پر بده خراسان کنار بارگاه ملكوتي امام رضا(ع).  السلام عليك يا علي بن موسي الرضا يابن الرسول الله. يه وقت آقا اومد صدا زد اباصلت، اينها كار خودشان را كردند مرا زهر دادند. اباصلت مي گويد: درب حجره را بستم، گاهي مي آمدم درب حجره را باز مي كردم مي ديدم آقا از شدت زهر هي به خودش مي پيچد ناله مي زنه ميگه عزيزم جوادم به كجائي پسرم بيا.

خداوندا دگر عمرم سر آمد      تقی فرزند دلبندم نیامد
جواد ای نورچشمانم کجائی     چه خوش باشد دم مرگم بیائی
غریبم یار وغمخواری ندارم     به جز تو یاور و یاری ندارم
کجائی ای تقی آرام جانم      سرور قلب و نور دیدگانم
اما در کربلا بر عکس بود پدر اومد بالای سر شروع کرد زبون گرفتن با علی اکبر؛

چشماتو واكن پسرم       منو نگاه كن پسرم
دل به تو بستم پسرم      رفتي از دستم پسرم
پيش چشم من پسرم      دست و پا مزن پسرم
-------------------

مُردي آخر به فصل جواني----  بعد مرگت در اين دار فاني
من نخواهم دگر زندگاني----  اي علی ای علی ای علی جان
بي تو اي يوسف گلعذارم ----  روي رفتن به خیمه ندارم
داغ تو بُرده از دل قرارم---- اي علی ای علی ای علی جان
مادرت رنج و زحمت كشيده ----  سالها تا تو را پروريده
عاقبت خیری از تو ندیده         اي علی ای علی ای علی جان
************************

=ز جا برخیز و ای رعنا جوانم
  نظر بنما به چشم اشکبارم
=تو رفتی در جوانی مانده­ام تنها
  در این دنیای فانی با همه غمها
=تو تا رفتی دل بابا شکسته
  ز دوری­ات به دل غمها نشسته
=ز طفلی پروریدم در کنارم
  تا بگردی مونس شبهای تارم
=پس از تو زندگی بر من حرام است
  به چشمم روز روشن شام تار است

******************

 

(زبانحال حضرت اباعبدالله الحسین (ع))

راس بواش مه جا حرف بزن ای علی

 انده دست و پا نزن ته مه پلی

مه دل کا پاره بیه               لیلا بیچاره بیه

ته پلی بئومه با سر زانو     جان پسرمه جا هاکن گفتگو

خوامبه بعدته بابا                خاکبوره سر دنیا

ای دشمن من داغ جوون بدیمه

 شه جوون غرق در خون بدیمه

مه پلی چه صف زندی       نعش پلی کف زندی

چتی خیمه بورم من ته تن ره   چتی راس هاکنم پاره بدن ره

قلب دله دارنی جا

دفن بونی پایین پا

 

نوحه علی اکبر (ع)

از خیمه­های -  عترت طاها           رود به میدان - جوان لیلا
مادر به دستش   گرفته قرآن        علی علی جان2
افتاده ار زین- تازه جوانش           خون گشته جاری - از گیسوانش
به پیش چشم     پدر دهد جان               علی علی جان
در انتظارت - نشسته مادر        به خون علی جان- شدی شناور
اشکش روان است  چون شمع سوزان                  علی علی جان2
بابا نظر کن خون شد دل من           خیز و ز جا کن حل مشکل من
عزیز بابا  دلم مسوزان           علی علی جان2
*******مرحوم مهدی خرازی***********

 

سینه زنی علی اکبر(ع)

عجب گلی روزگار ز دست لیلا گرفت
که تا قیامت گلاب ز چشم لیلا گرفت
علی علی یا علی 2

گُـلش مشبّک شده، از دم تیغ و سَنان
گُـلش به خون غوطه­ور، شدستُ چون ارغوان
گُـلش به دشت بلا، شدستُ در خون تپان
قرار و صبر و شکیب، ز جمله دلها گرفت
که تا قیامت گلاب ز چشم لیلا گرفت
علی علی یا علی 2

گُـلش ز تاب عطش، یقین که پژمرده بود
آب ندادش فلک، یقین که افسرده بود
مادر افسرده­اش، ز داغش آزرده بود
دشت بلا در بغل، آن قد رعنا گرفت
که تا قیامت گلاب ز چشم لیلا گرفت
علی علی یا علی 2

گفت نبیّ و علی، غنچه لب باز کن
از دل پر حسرتت، زمزمه آغاز کن
درد جوان مرگی­ات، بر پدر آغاز کن
شور و فغان حرم تا به ثریا گرفت
که تا قیامت گلاب ز چشم لیلا گرفت
علی علی یا علی 2

ای گل خوش رایحه، مایه درمان من
ماتم هجران تو، سوخت دل و جان من
تا به فلک می­رود، ناله و افغان من
مادر زارت مکان به کوه و صحرا گرفت
که تا قیامت گلاب ز چشم لیلا گرفت
علی علی یا علی 2

******************


شــور 

عليِ اكبر پسرم

چراغ شام و سَحرم       ضياء قلب و بصرم
شبيه جدّ و پدرم
      

 داغ تو شد مشكل من     غم تو داغ دل من        سكوت تو قاتل من    چگونه جان در ببريم       حرير خون پيرُهنت    غبار صحرا كفَنَت         فزونيِ زخم تَنتَ      نمي­رود از نظرم      
 نمانده جاني به تنَم        نه قوّتي در بدنم 
نه جوهري در سخنم        ببين چه آمد به سرم
به خاطر خواهر خود     مبندُ چشم سر خود      بپوشُ زخم سر خود            كه عمه آمد ز حرم          لب خموشم بنگر        سكوت كردم كه مگر       به من تو يكبار دگر        پدر بگويي پسرم        علي اكبر پسرم

*************